ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
12
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
نابود شونده اين جهانى از معاويه پيروى كردى و هر چند او كارهاى اين جهانى تو را بر پاى داشت ولى تو را از جهان ديگر فرو نشاند و بر فرض كه كار بد انجام مى دهى اگر سخن نيكو بگويى ، شايد در زمرهء آنان باشى كه خداوند فرموده است « كارى پسنديده و كارى ناپسند را در هم آميختند . » ، ولى تو چنانى كه خداوند فرموده است : « نه چنان است بلكه چرك گرفته و غالب شده بر دلهاى آنها آنچه كه كسب مى كردند . » مدائنى مى گويد : زياد يكى از اصحاب امام حسن را كه نامش در امان نامه بود ، تعقيب و جستجو مى كرد ، امام حسن براى زياد چنين مرقوم فرمود : از حسن بن على به زياد ، اما بعد ، تو از امانى كه ما براى ياران خود گرفتهايم آگاهى ، فلان كس براى من متذكر شده است كه تو متعرض او شدهاى ، دوست مى دارم كه چيزى جز خير به او عرضه مدارى . و السلام . چون اين نامه به زياد رسيد و اين موضوع پس از آن بود كه معاويه ، او را به پدر خود منسوب كرده بود ، زياد از اينكه امام حسن او را به ابو سفيان نسبت نداده است ، خشمگين شد و در پاسخ چنين نوشت : از زياد بن ابى سفيان به حسن ، اما بعد ، نامهات كه در بارهء تبهكارى كه شيعيان تبهكار تو و پدرت او را در پناه خود گرفتهاند ، نوشته بودى به من رسيد . به خدا سوگند كه در جستجوى او خواهم بود حتى اگر ميان پوست و گوشت تو باشد ، و همانا بهترين گوشتى از مردم كه دوست دارم آن را بخورم ، گوشت تو و گروهى است كه تو از آنانى . و السلام . چون امام حسن اين پاسخ را خواند ، آن را براى معاويه فرستاد و چون معاويه آن را خواند ، خشمگين شد و براى زياد چنين نوشت : از معاوية بن ابى سفيان به زياد ، اما بعد ، تو را دو انديشه است ، انديشهاى از ابو سفيان و انديشهاى از سميه ، انديشهء تو از ابو سفيان بردبارى و دور انديشى است و حال آنكه انديشهات از سميه هرگز چنان نيست . حسن بن على كه بر او درود باد ، براى من نوشته است متعرض يكى از يارانش شدهاى . متعرض او مشو و من در آن باره براى تو اختيارى قرار نمى دهم . وانگهى حسن از كسانى نيست كه